ماریام با لباس آبی میآید. او یک چارچوب اطراف خود دارد که چهار دل کوچک روی آن است (مانند مدال بر رزاری جدید من). او میگوید: "تسبیح به عیسی."
"دخترم، امروز برای دعاهای تو برای این کشور آمدهام. از آن که بسیار داده شدهاست، انتظار زیادی نیز وجود دارد. این در مورد ملتها و روحان هم صادق است. کشوریت بر اساس ایدهآلهای صحتین بنا شد، بسیاری منابع و رهبران بزرگ دریافت کرد. اما همهی این داراییها به عنوان چیزی محسوب شدهاند و سوءاستفاده شدهاست. بیشتر مردم دست خدا را در جریان تاریخ نمیبینند و حتی کمتر آنرا در لحظه حاضر میبینند. خوب تبدیل به بدی شدهاست با استفاده از آزادی ارادهٔ خود. وجدانها قانون کشور شدهاند. هوش انسان برای نعمت خدا محسوب شدهاست. سقط جنین پذیرفته شده و پیش همهی مردم و ملتها قرار گرفتهاست."
"خدا عدالت خودش را نه به اندازه کوچک بلکه مطابق با شر در دلهای افراد اعمال خواهد کرد. کشوریت و بسیاری دیگر راههایی انتخاب کردهاند که مخالف تعادل کامل در طبیعت و جهان هستند."
"همهی آنچه مانع از عدالت خالص خدا است، دعا و مأموریت عشق من در سراسر دنیا است. نه فقط برای تو یا این کشور بلکه برای همهی مردم و هر ملت آمدهام."
"من همچنان برای شما پیش تخت خدا مداخله میکنم. از پایداریت در دعا درخواست دارم."
"تو را برکت دادهام."