ماریام با لباس آبی و سفید و تاجی از نور بر سرش میآید. او میگوید: "من آرزو دارم که دلهای شما را به محبت مقدس تقدیس کنید تا پادشاهی خدا و پیروزی من در شما ریشه بگیرد. در این کار، جیزوس را ستایش کنید. من نمی喚دهام تا یکبار برای همیشه پاکدستی انتخاب کنید، بلکه تا هر لحظه پاکدستی را انتخاب کنید. خودتان را نبیند اما ارادهٔ مقدس و الهی خداوند را ببینید. در این فدا شدن از خودتان، خودتان را خواهید یافت. بدینسان میتوانید آرامش یابید و آزاد از همه تفرقه باشید. بر تن خودتن بار تصمیمات بسیاری نبگذارید، زیرا ارادهٔ خدا با گذشت زمان آشکار خواهد شد. پس آرام بمانید. دل شما در آسمان باشد." او راحت میشود.