در طول قداس مقدس امروز، پروردگارمان گفت: «ناشادید باشید، از آن که شما اینجا هستید سپاسگزار باشید. من میخواهم شما در اینجاست و به آینده من فکر کنید — آیندهٔ من بسیار نزدیک است.»
من امروز با پروردگارمان در اتاق فوقانی نبودم زیرا نمیتوانستم بر اثر زخمی شدن پا، دچار خمیدگی شدم.
پس از قداس مقدس، به کاپل رفتم تا دعا کنم.
مدر مقدس گفت: «ببین که چقدر ما را در اینجا پایین میآورند، با این کلیسا بسیار ناراحت هستیم. همه چیزهایی که پسر من به شما میگوید بنویسید.»
«سال سختی خواهد بود.»
گفتم: «مدر مقدس، وقتی سر آن شیطانی را خرد خواهید کرد؟»
پاسخ داد: «سر مارا خرد میکنم هنگامی که مردم تبدیل شوند. در آنوقت قلب بیداغ من غلبه خواهد یافت.»